خرید بک لینک
باز خودم را گرفتار همان حس کردم. حس پیدا نکردن وسایلم. جا گذاشتن چیزی از من. پریشانی ام مشهود است اما حس پیدا نکردن هنوز می تواند مرا به لرز بیندازد. همان حسی که وادارم می کند فکر کنم من آن گوشی لعنتی را گم کرده ام یا کسی از من گرفت. در هر دو صورت هر چقدر که اطرافیانم بگویند عیبی ندارد مال دنیاست حرص خوردن ندارد. من بیشتر به خودم سخت خواهم گرفت. دلم برای اطمینان به خودم تنگ شده. دوست داشتم همه چیز باب طبعم پیش می رفت. آنوقت هیچ چیز ارزش کوچکترین تزلزلی را در من نداشت. حالا که نمی شود گله ای نیست ولی...

گاهی اوقات زیادی همه چیز دور از انصاف است.

یعنی این سیب قرار نیست بچرخد؟ قرار نیست به خنده هایم برسد؟ قرار نیست ...

هیچ هیچ چیز نمی شود.

و در آخر برای خیلی تراژیک نشدن ماجرا، به قول فرامرز دعایی: من ده عاشق نَبَم توبه توبه توبه :)

برچسب: نویسنده: لیلا صالحی تاريخ: يکشنبه 18 شهريور 1397 ساعت: 20:21

صفحه بندی