خرید بک لینک
در طی هفته ای که در حال گذارش هستیم. حالم اصلا خوب نبود. تمام تعطیلات در وضعیت جسمی نامناسبی گذشت. تمام قرارهایم به هم خورد. اولش هیجان انگیز بود. می خواندم. فیلم می دیدم. حتی پرهیز غذایی اذیتم نمی کرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: لیلا صالحی تاريخ: سه شنبه 15 بهمن 1398 ساعت: 22:19

چه غريب ماندی ای دل ! نه غمی, نه غمگسارینه به انتظار ياری, نه ز يار انتظاریغم اگر به كوه گويم بگريزد و بريزدكه دگر بدين گراني نتوان كشيد باری چه چراغ چشم دارد دلم از شبان و روزانكه به هفت آسمانش نه ستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: لیلا صالحی تاريخ: سه شنبه 15 بهمن 1398 ساعت: 22:19

زندگی را هر روز باید جور دیگری دید. هر روز یک رنگ یک بو. مانند گلی که امروز روی مکعب های گالری جا گذاشتم. سفید ولی بد بو. زیبا ولی نه بدون نقص. همراه خاطره ای که باید قدرش را دانست. قدر همه چیز را باید دانست. علی الخصوص لحظات خوبی که حس می شوند. کم پیش می آید زمانی که حالت خوب است، اتفاق خوبی هم چاشنی روزت باشد و تبدیل به خاطره ای ماندگار شود. روز خوبی بود. روزی که بی نقص نبود اما زیبا بود. من قدر اینها را می دانم.

برچسب: نویسنده: لیلا صالحی تاريخ: سه شنبه 15 بهمن 1398 ساعت: 22:19

تا به حال به تنهایی اندیشه اید ؟ زیستن ؟ تعریف زیستن چیست؟ چیزی غریب تر از رابطه ها ؟ چیزی غریب تر از نیاز به ادامه دادن در عوض خوردن و زنده ماندن؟ ما زیستن را چگونه می بینیم؟همه حرفها تکراری ست. از عادامه مطلب

برچسب: نویسنده: لیلا صالحی تاريخ: سه شنبه 15 بهمن 1398 ساعت: 22:19

ساختن چیز غریبی ست. غریب تر از تمام واژه هایی که هست و بود و خواهد بود. ساختن. غریب یا قریب؟تضاد هستی و نیستی آدمی را می سازد و فقط آنهم در نوشتار یک حرف تعیین کننده خواهد بود. ساختن یا نساختن. بودن یادامه مطلب

برچسب: نویسنده: لیلا صالحی تاريخ: سه شنبه 15 بهمن 1398 ساعت: 22:19

بنویس و پاک کن. بنویس و پاک کن. نباید نوشت. نباید گفت. بماند برای خودت. بماند که نبینی. ندانی. نخواهی. که دور باشد دور باشد دور باشد. حتی در این خلوت. حتی در کمال پنهان شدن پشت گنجشک کوچکت. که نخواهی. نبینی. نخواهی. که بخت با تو یار نیست. تقصیر خودت است. فقط خودت. باید ببخشی. ببخشی خودت را که رها شوی از خشم. که رها شوی از خشم. که رها شوی ...

برچسب: نویسنده: لیلا صالحی تاريخ: سه شنبه 15 بهمن 1398 ساعت: 22:19

همه چیز خوب است باید خوب باشد. باد که موفق است. کشتی آماده است. ناخدا روی عرشه ایستاده. خسته است. ابری تیره سرش را رها نمی کند. برق رعد ها به سرش می زند اما خوب است. راست ایستاده. همه منتظر دستور ناخدا هستند. ناخدا خوب است می خندد. ابری تیره ولش نمی کند اما می خندد. چشمها در حدقه اش دارند گم می شوند ولی او می خندد. رعد ها به سرش می زنند. کشتی آماده حرکت است. خدمه منتظر دستور ناخدا ولی او فقط می خندد...

برچسب: نویسنده: لیلا صالحی تاريخ: سه شنبه 15 بهمن 1398 ساعت: 22:19

من پر می کشم از کوه تا در کنار تو باشم و تو در فکر صعودی بر قله ی آن کوهی که شاهینی از آن پر کشیده است ...

برچسب: نویسنده: لیلا صالحی تاريخ: سه شنبه 15 بهمن 1398 ساعت: 22:19

عاقلانه اش این بود که یکی دو پستی از وبلاگ را حذف می کردم و بعد در اینستاگرامم می گذاشتمش اما فکر کردم عدالت چه می شود؟ اینها جزیی از من است. صادقانه ترین حرفهای من است. چرا نگویم؟ چرا فکر کنم درست نیست؟ مگر با سانسور خودم همه چیز حل می شود؟ تازه من تصمیم گرفتم این آخرین جز از اخلاقیاتم را که آزارم می دهد از خود جدا کنم. این دقیقا همان اخلاقی ست که باعث شده مدتها ننویسم. من بدون سانسور همینم... و خیلی هم از خودم خوشم می آید. :)

برچسب: نویسنده: لیلا صالحی تاريخ: يکشنبه 18 شهريور 1397 ساعت: 20:21

چند روزیه سوال ساده ای ذهنمو مشغول کرده. جلوه ای کرد رُخَت دیدِ مَلِک عشق نداشت عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد یا این درسته : جلوه ای کرد رُخادامه مطلب

برچسب: نویسنده: لیلا صالحی تاريخ: يکشنبه 18 شهريور 1397 ساعت: 20:21

امروز برای اولین بار فوتبال دیدم. هنوز هم صدای تشویق و هورا از پنجره ی اتاقم میاد. خیابونا غوغاست. حالا بماند که فهمیدم من اصلا جنبه ی فوتبال دیدن نداادامه مطلب

برچسب: نویسنده: لیلا صالحی تاريخ: يکشنبه 18 شهريور 1397 ساعت: 20:21

من می دانستم خوب می دانستم یک روز جلوی این آینه ی لعنتی می نشینم و به جای هر چیزی که باید به آن فکر کنم به این فکر می کنم که به خودم مدیونم. تنها دلیلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: لیلا صالحی تاريخ: يکشنبه 18 شهريور 1397 ساعت: 20:21

تا به حال چند بار پیش آمده سر در گم شده باشید؟ شاید نشود تعداد مشخصی برایش در نظر گرفت می دانم. یعنی اصلا نمی شود. بیش از هر زمان دیگری سر در گمم. بی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: لیلا صالحی تاريخ: يکشنبه 18 شهريور 1397 ساعت: 20:21

دیروز دوست قدیمیم بعد از غمنامه ام در اینستاگرام به من پیام داد. می گفت مرا باور دارد. می گفت به ظن او من هنرمندم. هنرمندی که خودش را درک نمی کند. هنرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: لیلا صالحی تاريخ: يکشنبه 18 شهريور 1397 ساعت: 20:21

امروز کسی با صدای تو گفت «چی»«چی»فقط همینهمین کلمه ی سادهچند بار بی صدا نوع گفتنت را تقلید کردم. انگار که بخواهی سوت بزنی اما در عوض بگویی «چی»بی خود ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: لیلا صالحی تاريخ: يکشنبه 18 شهريور 1397 ساعت: 20:21

صفحه بندی